کتاب...
در چند هفته ی گذشته خواندن دو کتاب کم حجم را تمام کردم. دختر رعیت نوشته محمود اعتمادزاده (به آذین) و پرنده در باد نوشته محسن حسام. اولی در واقع نخستین داستان بلند به آذین است که در سال 1331 چاپ شده است و به زندگی دختری رعیت زاده در شمال می پردازد. پدر خانواده از روی ناچاری دخترش را به خانه ی ارباب می فرستد و بعد خودش به جنگلی ها می پیوندد. رمان از تصاویر و اطلاعات محلی درخور توجهی برخوردار است. از یک سو به زندگی فقیرانه ی دختری بی پناه می پردازد و از سوی دیگر به جنبش جنگل و درگیری قزاق ها با آنها... کتاب دوم را به سختی پیدا کردم. خیلی سخت! همین حالا اگر جستجو کنید به سختی بتوانید در کتابخانه ای پیدا کنید. من ولی بعد از جستجوی بسیار سرانجام و به شکلی اتفاقی در کتابخانه ی دانشکده تئاتر و سینمای دانشگاه پیدایش کردم. این داستان بلند هم به زندگی مردی می پردازد که به مبارزه با قزاق ها روی آورده. کتاب در سال 1355 چاپ شده و همان سال هم ممنوع شده است. عجیب اینکه بعد از گذشت 46 سال از چاپ اولش هنوز بازچاپ نشده است. عجیب تر اینکه من اولین نفری بودم که از زمان بازگشایی دانشگاه تا به اکنون این کتاب را از کتابخانه به امانت گرفته! برگه های کتاب جوری خشک شده بودند که هر آن امکان پاره و پودر شدن داشتند. به هر حال هر دو کتاب را خواندم و با وجود برخی کاستی ها از خواندنشان لذت بردم.